روزی در جنگلی کلاغی در تمامی طول روز بر روی شاخه درختی نشسته بود و هیچ کاری انجام نمی داد. خرگوش کوچکی او را دید و از او پرسید: "آیا من هم می توانم مانند تو تمام روز را در گوشه ای بنشینم و هیچ کاری انجام ندهم؟". کلاغ پاسخ داد: "البته، چرا نه". خرگوش هم زیر همان درخت نشست و استراحت خود را آغاز کرد. ناگهان سرو کله روباهی پیدا شد. روباه پرید و خرگوش را گرفت و خورد. نتیجه: برای اینکه بتوانی بنشینی و هیچ کاری انجام ندهی، باید در جایگاه بالایی قرار داشته باشی |

زمستان بسیار سختی بود. آن قدر سرد بود که برخی از
حیوانات جنگل یخ زده بودند. برخی حیوانات که گروهی زندگی می کردند دور هم جمع شده بودند زیرا با این روش می توانستند بهتر خود را گرم کنند و خود را از مرگ حتمی نجات دهند. خارپشت ها هم خواستند از این روش استفاده کنند اما با خارهایشان یکدیگر را زخمی می کردند. باید تصمیم می گرفتند؛ یا خارهای دوستان را تحمل کنند یا از سرما یخ بزنند.
خارپشت ها آموختند که زخم های کوچک ناشی از همزیستی را بپذیرند چون گرمای وجود دوستانشان مهمتر بود و این چنین بود که توانستند زنده بمانند.
کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کمکم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آیندهاش بکند . پسر هم مثل تقریباً بقیه همسن و سالانش واقعاً نمیدانست که چه چیزى از زندگى میخواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت. " من پشت در پنهان میشوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز برمیدارد" کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت:
" خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سیاستمدار خواهد شد |

متن حکایت
در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد. بنابراین استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد.
این روال سال ها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد. سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت. گربه هم مرد. راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند.
سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت درباره ی «اهمیت بستن گربه».
نتیجه گیری سازمانی:
خیلی از هنجار ها و قواعد سازمانی این گونه شکل می گیرند. در مدیریت و بررسی مسائل سازمانی، ماهیت و فلسفه کار را تعریف و روشن سازید و زوائد، موانع و بازدارنده های خلاقیت و نوآوری را حذف کنید.هیچگاه نگویید از قبل این رویه تعریف شده وباید همینطور ادامه پیدا کند بلکه بدنبال بازنگری وبهبود روشهای انجام کار وتغییر سخت است ولی برای بقاءدر این دنیای سریع رقابت ضروری است
-نزدیک بودن و صمیمی بودن با مشتری (تامین نیاز و تماس با مشتری)
"مشتری بیرونی سازمان و مشتری داخلی سازمان یعنی پرسنل سازمان"
٢- واکنش سریع در برابر مسائل
٣- داشتن کانون توجه و اهداف بسیار روشن تجاری
منبع: ریچارد ال . دَفت،ترجمه دکتر علی پارساییان و دکتر سید محمد اعرابی،١٣٨٨،تئوری و طراحی سازمان،انتشارات دفتر پژوهشهای فرهنگی،تهران
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی....
حسین پناهی
پرسیدم: چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو. ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی کوچک باش و عاشق.. که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن 
فرقى نمی کند گودال آب کوچکى باشى یا دریاى بیکران... زلال که باشى، آسمان در توست
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان پزشک پرسیدم شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آهان! فهمیدم
ادامه مطلب ...پدر جان ،
نگاه مهربان و صدای دلنشینت همیشه
مرحم دل من در این غربت است،
بدان که برای من بهترینی .
پدر جان ،
باش و با بودنت باعث بودن من باش .
روزت مبارک .
از صمیم قلب دوستت دارم . . .
یکی از کارمندان فروش شرکتی موظف می شود محصول جدید شرکت را به یکی از مشتریان مهم و تأثیرگذار بفروشد اما در مأموریت خود شکست می خورد. او به منشی شرکت پیامکی می فرستد تا خبر را به صورت غیرمستقیم به اطلاع رئیس برساند. در پیامک نوشته شده بود: «فروش محصول با شکست مواجه شد، رئیس را آماده کن.»
چند لحظه بعد، کارمند فروش از منشی پیامکی دریافت کرد که در آن نوشته شده بود: «رئیس آماده است...خودت را آماده کن.»
منبع: راهکار مدیریت